شام مهتاب
 غم ناک های محلی
کاش مو چی چوپون بیدم تو چی درختی

نشستوم تی تو بر سایه ت لختی

مو خوندوم مو نالیدم و با نی م

تو برگ  رتی ودوشتی درد سختی

نونستوم که دردت بی دوا بی

چه دونستوم که ناله ت بی صدا بی

چه دونستوم یه رو بی سایه ایبوم 

توایری ومو ناله م تا خدا بی 

گلم تردی وعطرت پرهوابی

موفهمیدوم که دنیا بی وفا بی

روحت شاد  ویادت همیشه سبز


|+| نوشته شده توسط زهراعسکری در جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲  |
 گم گشته 6
در خودم گمگشته ام  یاربا راهی نشانم میدهی؟

سوختم بهر گلی آیادوایم میدهی؟

شفاست هرکه نامت آرد بر زبان 

نام تو ورد زبانم، آیا شفایم میدهی؟

رفت نوگل وپرپرشد و من

بی پناهم یاربا آیا پناهم میدهی؟

بخت دوار بخت من مات ومبحوت مانده ست 

ساکنم دریک مکان یارب آیا ندایم میدهی؟

چون گلی پی وریشه ام بر باد رفت

خشکیدم یاربا آب حیاتم میدهی؟

خسته ام ازاینهمه نامهربانی ها خدا 

شوق پرواز در دلم ، دو بالم میدهی؟



|+| نوشته شده توسط زهراعسکری در جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲  |
 

|+| نوشته شده توسط زهراعسکری در جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲  |
 
باچه شوقی میرسم اماباچه حسرت میروم

بادلی آکنده ازغم پرزشعرت میروم

میروم ومینویسم روی این برگ سپید 

هرچه ازدوریت آمد پدید

هرچه دل بسوخت وهیچکس آنرا ندید

مینویسم مینویسم بغضهای خفته را

تابداند دفترم، حرفهای ناگفته را


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط زهراعسکری در جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲  |
 یاد وخاطر تو
هرغزلم نامه ایست صورت حالی در او نامه    نوشتن چه سود چون نرسد دست دوست

|+| نوشته شده توسط زهراعسکری در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲  |
 
سحربلبل حکایت باصبا کرد  که عشق روی گل باماچه ها کرد
|+| نوشته شده توسط زهراعسکری در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲  |
 
 
بالا